.... نيم‌ نگـاه ....


واپسين نوشتارها ■

● درمان سياست زدگي، نوشتن از عشق نيست

● در خلوت تو اي ناديده عاشق

● از من بگريزيد که مي خورده‌ام امروز

● حذف نوار بلاگر و امکان جستجوي گوگل در محتواي وبلاگ...

● جنبشي كه با خون وداع گفت

● وبلاگنويسي در آغوش زاينده رود

● آقاي خاتمي ، امروز به حال تو گريستم كه چنين به پاي...

● نمي‌خواهيم قهرمان باشيم

● دردنامه‌اي به سعيدي سيرجاني

● من وبلاگ مي نويسم پس هستم !



© بازنشر نوشته‌های اين وبلاگ، با ذكر نشانی و پيوند به متن نوشتار، بی‌اشكال است.

Designed by M. Borjian


| صفحه اصلی | پست الکترونيک |


Monday, December 20, 2004

مرا به خورشيد بسپار ...

محمد عزيز شعر زيبائي در وبلاگش نهاده بود ، بر آن پي نوشتي نگاشتم ، محمد سروده است :

در ميان واژه‌هاي من چه مي‌کني؟؟؟؟
من مدتهاست که تو را
به امنيت سپرده ام .
در اين کوير ،
بجز سوز نيست
برو ...
که سايه سار تو در خم پيچي نزديک بي صبرانه در انتظار است .
مرا به خورشيد بسپار ...

(؟)
--------

و اين چند خط پي نوشتي است بر شعر محمد :

مرا به خورشيد بسپار
و به آن سوز کوير
و به عطش امنيت
و به جستجوي سايه ساري از جنس قبر
از جنس اعتراف
از جنس نابودي
برو
اينجا کوير فنا است
تو بمان
بگو و بمان
آنچه را مي‌خواهند
آنچه را مي‌گويند
من نيز زير سايه "خورشيد"
در اين کوير وحشت منتظرت خواهم ماند
شايد سايه سار من جاودانه تر باشد !

7به قلم مسعود برجيـان ...... نشانی يادداشت