●
نميخواهيم قهرمان باشيم
© بازنشر نوشتههای اين وبلاگ، با ذكر نشانی و پيوند به متن نوشتار، بیاشكال است.
Designed by M. Borjian |
Monday, December 06, 2004 آقاي خاتمي ، امروز به حال تو گريستم كه چنين به پايان رسيدي
1- هنوز در ذهنم چون آينهاي ميماند ، شفاف و واضح ، آخر از تحمل من خارج بود ، هشت سال پيش در آغازين روزهاي زمستان 75 ، در چنين شبهائي بود ، مامور امنيتي مقابلم نشسته بود و من پُر شر و شور در برابرش ، سخن كه آغاز كرد طعم گس مرگ را در دهانم حس كردم ، مرا به قتل تهديد كرد ، به شكنجه و آزار ؛ بغضم تركيد ، اشكم سرازير شد ، از قبل از آن ديدار غمگين بودم ، جرقهاي كافي بود تا جويبار اشكم جاري شود و عجب جرقهاي ! از آن پس سكوت كردم ، فقط ميخواندم و ميخواندم ، نه ميگفتم و نه مينوشتم ، يادداشتهايم را در خلوت مينگاشتم ، ميدانيد جرم من چه بود كه لايق مجازات مرگ شده بودم ؟ حمايت از مهندس موسوي و جنابعالي ؛ تنها همين ! آنقدر سكوت كردم تا شما انتخاب شديد ، كم كم از آن پوسته خارج شدم ، حالا ديگر هراسي از آن حجم تهديد نداشتم اما گاه كه با خود تنها ميشدم ميانديشيدم كه آيا خاتمي ارزش اين همه تلاش را دارد ؟ آيا ملت ايران لياقت اين همه فداكاري و از خود گذشتگي را دارد ؟ آيا قيمت تمام آنچه را به خاطرش با جان و سرنوشتمان بازي كرديم ميداند ؟ و آيا بار ديگر آن اشكها را در چشمهاي ترسان كسي خواهم ديد ؟
2- امروز صبح كه از خانه خارج ميشدم 2 كارگر منتظر را ديدم كه گرم گفتگو بودند ، از كنارشان كه گذشتم يكي به ديگري گفت : امروز آقاي خاتمي به مناسبت روز دانشجو سخنراني دارد ، نگاهي بدانها كردم ، لبخند تلخي بر لبم نشست ، از ياد برده بودم امروز جاودان روز دانشجو است ! و اين بار به جاي آنكه دانشجويان به كارگران ، فرا رسيدن اين سالروز را يادآوري كنند و آنان را به همراهي بخوانند ، كارگران بودند كه رسالت تاريخي ناتمامي را به رُخ ذهن پريشانم ميكشيدند كه چندي بود از يادم رفته بود ، آنهم به نگارنده كه سالهاست جامه دانشجوئي را از تن به در آورده است . 3- امشب كه كوتاه زماني به نظارهات نشستم استيصال را در چهرهات ديدم ، تمام درماندگي در صداي لرزان و فريادهايت جمع گشته بوديد ، سعي فراواني داشتي تا با بردباري با دانشجويان سخن بگوئي اما تو نيز به همان راه رفتي كه در تمام اين سالها از آن ميگريختي ، گفتي اينان كه تو را « هو » ميكنند به تو راي ندادهاند اما خوب ميداني اگر عزم كني گروهي از طرفداران سابقت را نشان دهي بي شك اين گروه « هو كننده » نخستين گروه خواهد بود . ميدانم هول شده بودي و كنترلي بر سخنانت نداشتي ، تو را كه « هو » كردند گفتي : اين مغاير دموكراسي است ؛ اما گويا از ياد برده بودي اين رفتار نه مغاير شان سياسي است و نه خلاف احترام اجتماعي عرفي به حاكمان كشورهاي دموكراتيك ، اين رفتار تنها از شان اخلاقي به دور است ، هيچ قاعدهاي از دموكراسي اعتراضي اينچنيني را نفي نميكند . اما همين پاسخ خطا را نيز تحمل نكردي و به تهديد رو آوردي : اگر ادامه دهيد ميگويم كه بيرونتان كنند ، آدم باشيد ؛ ديگر پرده از چهرهات كاملا كنار زده شده بود ، با همان ادبياتي سخن ميگفتي كه در دوره مسندنشينيات سعي در فاصله گرفتن از آنها داشتي … چندي پيش معلم از كار بيكار شدهاي هنگام خروج صدر اعظم آلمان از مجلس به طرف او حمله برد و به صورت او سيلي محكمي نواخت ، صد البته پس از آن بازداشت شد و به مجازات رسيد . ميدانيد چه مجازاتي ؟ تنها 4 ماه زندان … چون جرم سيلي زدن به صورت يك « انسان » در آلمان چهار ماه زندان است . حال اگر اين انسان ، صدر اعظم آلمان باشد تفاوتي در مجازات ايجاد نميكند ! اما در اين كهنه ديار سيه بخت ، شما تحمل اعتراض فرزندان جوان خود را نداشتيد . اينكه دانشجويان ميتوانند آزادانه به رئيس جمهورشان اعتراض كنند نشانه آزادي نيست ، نشانه قدرت نداشتهي رئيس جمهوري است كه حتي نگهبان سالن نيز به توصيهاش توجهي نميكند ، اگر آزادي در اين خاك حيات داشت چگونه بيش از 100 نشريه به مسلخ رفتند تنها به جرم اينكه با انتقادي ساده ، بدن لطيف و بيتحمل حاكمي را خراشي داده بودند و بر او با هزار احترام بيدليل خرده گرفته بودند و از خطا و اشتباهش پرسيده بودند ؟ آيا تاوان پيگيري خون به ناحق ريخته شده قربانيان قتلها ، توقيف نشريه و به زندان افكندن گنجيها بود ؟ مگر روزنامه شرق در همين روزها تهديد نشد كه ديگر به انتشار ويژهنامههاي قتلهاي زنجيرهاي ادامه ندهد ؟ آري جناب خاتمي ، حتي يادآوري نام كشتهگان رسمي آذر 77 نيز از تحمل آقايان بيرون است . 4- آقاي خاتمي ، شما هرگز نتوانستيد با مسندي كه هشت سال است بر آن تكيه زدهايد كنار بيائيد . از فرداي انتخابتان بارها و بارها از سياستمداري اعلام برائت كرديد و خود را اهل انديشه و فرهنگ دانستيد اينگونه بود كه رياست جمهوري را از معنا تهي كرديد و با لنگه ديگر در كه محافظهكاران مبهوت از حادثه دوم خرداد باشند جُفت گشتيد تا از رييس جمهور پاره پوستهي بيخاصيتي بماند كه تنها به درد بايگاني در تاريخ غمبارمان ميخورد . امروز كه شنيدم بار ديگر به جمع دانشجويان ميرويد احساس غريبي داشتم ، همان احساسي كه به هنگام ثبت نام هاشمي در انتخابات مجلس ششم در خويش يافتم ، آنروز نيز ميدانستم هاشمي در حال ارتكاب بزرگترين اشتباه سياسي عمر خويش است ، امروز نيز ميدانستم به شمشير انتقاد دانشجويان گرفتار ميشويد اما هرگز نميپنداشتم اندك آبروي باقيمانده را چنين رايگان و در برابر « هيچ » واگذار كنيد و آنسوي چهرهي تك تك ايرانيان را كه به حكم طبع استبداد زده خويش هر يك قابليت تبديل به صدام و هيتلر را در خويش نهفته دارند ، عيان و بيپيرايه به نمايش بگذاريد . 5- آقاي خاتمي ، امروز شما به پايان رسيديد ، زيرا نداستيد چه زمان بايد از پشت ميز و مسند برخيزيد . نلسون ماندلا و ماهاتير محمد و بوريس يلتسين ، همگي دريافتند زمان برخاستن فرا رسيده است ، اگر چه همگي نه قهرمان بودند و نه اسطوره ، اما راه و رسم سياست را خوب ميدانستند ، همين است كه امروز نامي به نيكي از آنان باقي است . شما اما هشت سال است در جنگي دروني درگيريد که بمانيد یا برويد ، از ناگفته ها بگوئيد يا مصلحت نظام مطلوبتان را در نظر بگيريد در آخر هم به بهاي « هيچ » افتان و خيزان خود را به آخرين ايستگاه رسانديد ، آخرين 16 آذر براي شما دردناك بود و براي ما اندوهناك … امروز بر شما گريستم كه چنين به پايان رسيديد . اسطورهاي كه اشك شوق در چشمان مشتاقان مينشاند هدف تندترين انتقادها قرار گرفت بيآنكه جز آگاهي مردم به حقوق خويش و دريده شدن خرقه تزوير نانخوران سفره دين ، دستاورد ديگري نصيب ايرانيان شده باشد . اسطورهي به پايان رسيدهاي كه حتي مجال برشمردن اين اندك پيروزيها را نيز نيافت .
|
||||||||||