.... نيم‌ نگـاه ....


واپسين نوشتارها ■

● طالع نامسعود

● از تار عنكبوت لباس ضد گلوله مي‌بافند !

● آقاي موسوي ، دولت آينده را با سرپرست اداره كنيد نه...

● حكايت خوداكثريت پنداري ايرانيان !

● رفقا ! پُك محكم‌تري بزنيم

● بابا آب داد اما به خاك سرد گورستان

● پايان جنگ تازه آغاز فاجعه بود

● محمد نيامده دلتنگ شد !!!

● نامه‌اي به رئيس جمهور سرزمين سنگ‌هاي بسته و سگ‌هاي...

● پاسخ به يک انتقاد



© بازنشر نوشته‌های اين وبلاگ، با ذكر نشانی و پيوند به متن نوشتار، بی‌اشكال است.

Designed by M. Borjian


| صفحه اصلی | پست الکترونيک |


Saturday, October 16, 2004

ضجه از فراق معشوق کار من است ...

بيژن بي‌آنکه بداند حديث حال مرا سروده است:

خواب آب ديدن
دعاي دريا شنيدن
کار من است
نامه از نور نوشتن
ترانه و غزل سرودن
پيشه‌ي من است
مصلوب دار عشق شدن
ضجه‌ي بي امان زدن
طالع من است
شبگرد کوي يار شدن
مويه از فراق زدن
سهم من است
حصار شکسته‌ي غم
بي حضور همدم
خانه‌ي من است

و اين حکايت تمام درد من است ...

7به قلم مسعود برجيـان ...... نشانی يادداشت