●
صد سال ، ايستاده با مُشت
© بازنشر نوشتههای اين وبلاگ، با ذكر نشانی و پيوند به متن نوشتار، بیاشكال است.
Designed by M. Borjian |
Tuesday, August 10, 2004 در دلم بود ...
در دلم بود
غم عشق را در آغوش تو نجوا كنم و بر شانههايت صادقانه بگريم از سردي زمستان زمانه بنالم و از دل بي يار در دلم بود دستانم مستي را از نگاه تو بياموزند و من در كعبه وصالت نماز مِهر بگزارم من به گلدان لب تاقچه چه حسد ميبردم ، وقتي او را رقصكنان ، در عشوه و ناز مهمان صبا ميديدم و به تو ، كه چو من شيداي بيسهم ز بخت عاشقي داري ...
|
||||||||||