.... نيم‌ نگـاه ....


واپسين نوشتارها ■

● در ميان همهمه آن ميدان …

● مي‌گريم بر چشمه خشك اشك اين قلم

● 18 تير در 3 اپيزود

● ز تند باد حوادث تو راز آينه آموز

● دم فرو بنديد يا به عشق نان يا ز ترس جان !!!

● شريعتي ، شورشي مستمر

● در مدح خدايگان فيلترينگ

● سکوتم از رضايت نيست

● ديرزماني است كه در خود فروشكسته‌ام

● براي معشوق نداشته ام …



© بازنشر نوشته‌های اين وبلاگ، با ذكر نشانی و پيوند به متن نوشتار، بی‌اشكال است.

Designed by M. Borjian


| صفحه اصلی | پست الکترونيک |


Saturday, July 17, 2004

مرا را با معشوق چکار ؟

بازت خبر دهم
ديرزماني است عزيز
که ما ، به اين خانه بس دور عادت کرده‌ايم
و به اين چراغ خاموش
و به اين در که نيمه باز سالهاست
منتظر رهگذر است
مرا را با معشوق چکار ؟
که روغن چراغ خانه‌ي من هديه پيرزني است
که به جاي سبد ، تخم سرو ميفروخت
و عطر شقايق داشت
و خانه را جاي ماندن نمي‌دانست
و مرا به رفتن مي‌خواند
و به بستن اين در نيمه باز
و سرودن حديث خانه‌اي که سقف نداشت
و آسمان پناهش بود
.........
.........
.........
 

7به قلم مسعود برجيـان ...... نشانی يادداشت