.... نيم‌ نگـاه ....


واپسين نوشتارها ■

● خرمشهر چگونه دوم خرداد را فتح كرد ؟

● من و آينه و آن حس غريب

● مارمولك در لباس روحانيت مي‌خزد

● بر بلنداي آن كوه

● كيست او ……

● بستر خلخالي ، فرجام تاريخي « روحانيون مبارز »

● سكوت

● مادر اسير چنگال اژدهاي درد

● عشق آسمان

● قداست از دست رفته



© بازنشر نوشته‌های اين وبلاگ، با ذكر نشانی و پيوند به متن نوشتار، بی‌اشكال است.

Designed by M. Borjian


| صفحه اصلی | پست الکترونيک |


Thursday, May 27, 2004

خورشيد عيان است ....

خورشيد عيان است ...
و من سرگشته حيران پريشان دگرگون شده از گردش ايام
نالان ز پي هيزم آن هيمه آتش که عذاب است جهان را
ترسان ز پي پاي برهنه که تصديق کند کهنه گناهم
در خاک زمين ها
آه اين چه عذابي است ...
جنگل به کجا ، رود کجا ، دشت کجا از من به گريزند ؟
در ترس فزونم ، امروز چه روزي است ؟
خورشيد عيان است ؟
آه اين چه عذابي است ؟
دست من آلوده دوران بر درب دراز است
ناگاه جهان در ديدن و ناديدن آن خسته ز مسجد
من را کند آرام ، مهمان دل زنجير در قفس عشق
آب است که آتش کند آرام ...
در کنج دلم آواز بلند است
صبح است و کنون وعده خورشيد
آري
خورشيد عيان است ...

7به قلم مسعود برجيـان ...... نشانی يادداشت