.... نيم‌ نگـاه ....


واپسين نوشتارها ■

● بستر خلخالي ، فرجام تاريخي « روحانيون مبارز »

● سكوت

● مادر اسير چنگال اژدهاي درد

● عشق آسمان

● قداست از دست رفته

● زوال « فدائيان اسلام » در عراق

● در نيمه راه سكولاريزم

● اعدام « حلاج » در مافياي وبلاگستان

● در آن سوي سرنوشت ( 3 ؛ قسمت پاياني )

● در آن سوي سرنوشت (2)



© بازنشر نوشته‌های اين وبلاگ، با ذكر نشانی و پيوند به متن نوشتار، بی‌اشكال است.

Designed by M. Borjian


| صفحه اصلی | پست الکترونيک |


Thursday, May 06, 2004

كيست او ……

در گوشه اتاق كز كرده است . دستش را مي‌گيرم . او را در آغوش مي‌كشم . سرش را روي شانه‌ام مي‌گذارد . شانه‌ام خيس مي‌شود . بوي باران بهاري مي‌دهد ، صدايش خش خش برگهاي پائيزي است … … مي‌گويد : چرا هيچ كس مرا نمي‌بيند ؟ … … نوازشش مي‌كنم . پس قلبت كو ؟ آرام نجوا مي‌كند : جاي من در قلب مردمان است ، در كنج پنجره مه گرفته دلشان ، قلبي ندارم كه هميشه قلبي را به عاريت مي‌گيرم ؛ نامش را مي‌پرسم …… « تنهائي » است ……

7به قلم مسعود برجيـان ...... نشانی يادداشت